عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

مادرم روزت مبارک

سلام به همه ی مادر های دنیا سلام به همه ی دوستای نازم سلام به همه و همه سلام به مادرم تاج سرم آره چرا دروغ بگم دلم گرفته تو دلم غوغاست. دلم می خواد بغلت کنم همیشه کنارت باشم.  بخدا الان بغض داره خفم میکنه. نمیخوام پیش همسری و عسل نازم گریه کنم. ولی با اینکه دیروز پیشم بودی ولی خب چیکار کنم دلم برات تنگ شده. دلم میخواد منم مثل همه تو این روز بغلت کنم و بوست کنم .  بگم مادر مهربونم بخدا خاک پاهای تو هستم و مثل خدا پرستشت میکنم.  تو خدای روی زمین منی.  تاج سر منی. همیشه و در همه حال پیشم بودی  هیچوقت هیچوقت تنهام نذاشتی. همیشه نوازش دستات و صدای دلنشینت بهم آرامش میده. همیشه من به خاطر دع...
30 فروردين 1393

اتفاقای خیلی خیلی خوب

سلام به همه ی دوستای ناز نازی خود خودم خوبین خدارو شکر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما هم خیلی خیلی خوبیم چون یه عالمه اتفاقات خیلی خیلی خوب برامون افتاده اول از همه اینکه از چهارشنبه مهمون داشتیم و کلی بهمون خوش گذشت. مهم تر از همه کلی روحیه ی عسل جونم عوض شد. خدایا شکرت. عسل جونم انقدر خوشحال بود که نمی دونست از خوشحالی و ذوق چیکار کنه انقدر حال و هواش خوب بود که حتی موقع رفتن مهمونا هم اصلا گریه نکرد و خیلی خوب برخورد کرد. فدات بشم من زندگیم.   و اما یه خبر دیگه هم که دارم اونم اینه که عمه جون عسل فارغ شده و الان یه گل پسر خیلی ناز داره. خدایا شکرت. و اما اینم چند تا ع...
29 فروردين 1393

دلتنگی عسل

سلام به همه ی دوستای گلم.امیدوارم همیشه دلهاتون شاد و لباتون خندون باشه. خیلی خیلی ناراحتم بازم. این دفعه که اومدیم خونمون عسلم خیلی داغون شده. هر شب قبل از خواب کارش شده گریه. خیلی دلتنگی میکنه. همش میگه دلم برای مامان جون تنگ شده. منم میشکنم وقتی که بچم اینطوری بیتابی میکنه. خدایا دلم غصه داره. عسل هر چی بزرگتر میشه بیشتر طعم تلخ غربت رو احساس میکنه. چیکار کنم همه چی دست خداست . اگه اون بخواد میشه. خدا جونم بخواه و دست رحمتت رو بکش رو سر ما و انتقالیمون رو درست کن ما هم بتونیم بریم شهر خودمون. پیش خانواده هامون. چی میشه مگه؟ لااقل به بچم صبر بده که بتونه تحمل کنه. اون که از اولاد پیغمبره معصوم و پاکه.  خدای بزرگ...
23 فروردين 1393

یه جمعه ی عالییییییییییییی

سلااااااااااااام به همه ی عزیزای دلم روز جمعه با یه پیاده روی خانوادگی که از طرف اداره ی بابا بود و همه ی همکارای بابا هم بودن شروع شد. صبح ساعت 8 پیاده روی شروع میشد .بعدشم همگی باهم رفتیم زیارت 5 شهید گمنام. بعدشم که قرعه کشی بود که ما هم برنده شدیم . بعدشم صبحونه خوردیم و ساعت 11 بود که اومدیم خونه. چون دیشب راحت نخوابیده بودیم واسه همین هممون رفتیم رو تخت و دوباره خوابیدیم. ساعت 2 بیدار شدیم. وای که چقدر چسبید بعدشم بابا رفت برامون ساندویچ گرفت برای ناهار .وای که چقدر هوس دونر کبابی کردم بعد از ناهار شروع کردیم مرتب کردن خونه و بعدشم هم رفتیم پارک. عسل جونم اولش یکم اسکیت بازی کرد و بعدش هم که رفت سراغ ت...
23 فروردين 1393

سال نو مبارک

سال نوی همه ی دوستای نازم مبارک باشه و انشاالله که سال خیلی خیلی خوبی داشته باشین. با آرزوی بهترینها برای همتون. تحویل سال نو رو خونه ی بابایی (بابای بابا ) بودیم . همه چی خوب بود و عسل خیلی خیلی خوشحال بود که عید شده .  چون همش فکر میکرد که عید عروسیه  و قراره بریم عروسی تا دختر قرتی من برقصه.   عسل در سال 93 خونه ی مامانی لحظه ی تحویل سال:                                  دورت بگردم من خوشگلم.  عسل و...
19 فروردين 1393

زخمی شدن پای عسلم

سلام به همهی دوستای ناز خودم. امیدوارم که همتون خوب و خوش و خرم باشین. بالاخره بعد یکم تاخیر اومدم. نت نداشتیم و وقت نمی کردیم که شارژش کنیم. خلاصه الان اومدم تا براتون بنویسم از دختر نازم. روز پنج شنبه چند ساعت قبل از تحویل سال عسل به همراه مامانی رفتن خونه ی عمه جون عسل.  ولی عسل چون طبق معمول بدو بدو کرده بود خورده بود زمین و پاش حسابی زخمی شده بود. این عکس پای عسل :           الهی بمیرم من.  یه جیغی میزد که صداش تا هفت تا خونه اونورتر هم میرفت. مامانی هم برای اینکه ضدعفونیش کنه یکم روش بتادین زد که جیغ و گریه ی عسل 10000000000...
19 فروردين 1393
1